تبليغاتX
اقبال نيوز

قالب پرشین بلاگ


اقبال نيوز
تحليلي- خبري
                                             موج جديد انتخاباتي در راه است

در پي رد صلاحيت شدن تعدادي از كانديدا هاي حوزه انتخابيه قصر شيرين در اول بهمن ماه حال و هواي انتخابات شكل و شمايلي ديگر به خود گرفت؛در ايام پس از رد صلاحيت ها جنب و جوش هواداران كانديدا هاي رد صلاحيت شده به سمت يك جنبش و خيزش انتخاباتي در حال حركت بود.اما اين جريان با درايت يكي از كانديدا هاي تایید صلاحيت شده فرونشانده شد.اما سامانه هواشناسي انتخاباتي در چد روز گذشته خبر از ورود يك موج از سرپل زهاب به سمت ساير شهرستان هاي ديگر مي دهد.بنابراين اين گزارش اين  موج تا اول اسفندماه سراسر مناطق حوه انتخابيه را در بر خواهد گرفت.

[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 15:59 ] [ سيد اقبال حسيني ]

 

  عليرضا اسكندري

نوشتن و یا مباحثه در باب موضوعی که به صدر تا ذیل آن، انتقاد داری، کاری سخت و مشقت بار است. مقوله ی انتخابات و حواشی و متن آن، همان موضوع پر اشکالی ست که رغبت چندانی برای ورود به آن و گشودن باب گفتگو و مجادله وجود ندارد. علّت این بی میلی و بی رغبتی هم، اظهر من الشمس است. علت در نفس انتخابات نیست، بلکه در چگونگی و سرانجام آن  است.

انتخابات در حوالی و در گرداگرد ما، همانند یک داستان و فیلمنامه ی بکر و سر راست است که بجای آنکه به دست کارگردان، فیلمبردار، صدابردار و تدوینگر قابلی بیفتد و بازیگران کار بلدی هم برای ساخت  و نمایش آن برگزیده شوند، به مجموعه ای کار نابلد سپرده شده باشد. نتیجه ی مستقیم چنین کاری، از بین بردن و انهدام یک فکر و ایده ی خوب است. نتایج تبعی آن  نیز، اتلاف وقت و سرمایه ی عمومی یا خصوصی، بیزاری و فراری دادن تدریجی دوستداران فیلم و سینما و بدگمان شدن و بی اعتمادی آنها به این مقوله ی تأثیرگذار است.

نگاهی گذرا به پیشینه و گذشته ی تاریخی ایرانیها نشان می دهد که به همان میزان که ارج و احترامی برای داشته های فکری و تاریخی خویش قائل نیستند، به همان میزان،  در خراب کردن طرحها و ایده های خوب دیگران هم، ید طولائی دارند.

 نمونه های بسیاری می توان در اثبات این موضوع، شاهد مثال آورد. نمونه هائی که نشان می دهند چگونه ما ایرانیها آداب، رسوم، افکار، طرحها و ابداعات بسیاری را از دیگران (اعم از غربی و شرقی) به عاریت  گرفته­ایم و در گذر زمان،آن آداب و ایده ها را به چنان ورطه و مسیری برده ایم که نسبت به اصل آن افکار و ایده ها، بدبینی و نفرت ایجاد کرده ایم.

نمونه ی دم دست و سر راست بی ارزش بودن و عدم عنایت و اهتمام ما ایرانیها به داشته های گرانسنگ و پر ارزشمان، تخریب و انهدام هر روزه ی آثار و ابنیه ی تاریخی ست. آثاری که از زندگی، جنگها، اکتشافات و اختراعات گذشتگانمان به یادگار مانده اند. آثار گذشتگان، تنها در مجموعه ای از سنگ،کلوخ،کتیبه، دخمه، مقبره، معبد، مناره و مسجد، خلاصه نمی شود و منظور از تخریب و از بین رفتن گذشته ی تاریخی، تنها فرو ریختن در و دیوار و سنگ و کلوخ آثار بر جای مانده از گذشتگان نیست، بلکه درد آنجاست که ایرانیها غالباً ارزش و اعتباری  برای آثار معنوی گذشتگان خویش قائل نیستند. آثار معنوی گذشتگان هم، همان فرهنگ،آئین، ایده ها و ابداعات آنهاست که در قالب کتیبه و مقبره و معبد و مناره و مسجد به یادگار مانده اند.

£ فرش ایرانی ...

اگر بخواهیم برای توضیح این ادعا، عینی تر و  ملموس تر سخن  بگوئیم، میتوان به مقوله ی "فرش ایرانی" اشاره کرد.

فرش از گذشته های بسیار دور، همواره با نام ایرانیها شناخته شده است و بهترین و شکیل ترین و پر نقش و نگارترین فرشها، در این بلاد بافته شده و گستره و نفوذ «فرش ایرانی» همه مرزها را  درنوردیده و از کاخها و دربار بزرگترین سلاطین و پادشاه جهان تا خانه های کاه گلی و کلبه های حقیر مردمان آنسوی دنیا، همه و همه، از نعمت لطافت و زیبائی آن، بهره مند شده اند و از دیدن و نشستن بر آن، حضّ وافر برده اند.

لیکن این افتخار و بالندگی، دمی ست که از ایرانیها گرفته شده است و دیگران به سبب عقل و هوش و تدبیر خویش، جایگاه و پایگاه ما را تصرف کرده و ما را از حضیض قدرت به زیر کشیده اند.

کشورهائی که تا پیش از این به داشتن یک یا چند تخته  "فرش اصیل ایرانی" در قصر و دربار سلاطین و پادشاهان خویش، فخر و مباهات می ورزیدند، به مرور و به مدد سالها کوشش و پشتکار، آنچنان تغییرات و ابداعات و تنوعاتی در"فرش ایرانی" بکار بستند که گوی سبقت را از خود ایرانیها ربودند و امروز دیگر نه تنها فرشها و بافته های ما به مجالس و محافل آنها راهی ندارد، بلکه دور نیست که محصولات خود را به ایرانیها نیز بفروشند. اکنون دیگر نام و نشان چندانی از "فرش ایرانی" بر جای نمانده و فرشهای هندی و پاکستانی و چینی، بازارهای دنیا را غبضه کرده اند.

حال که موضوع بی اهمیت بودن داشته های ایرانیها در نزد خود آنها، تبیین و تشریح شد، خوب است که به موضوع استفاده ی نابجا و نادرست ایرانیها از داشته های علمی، فنی و عقلی دیگران نیز بپردازیم و با ذکر چند مثال دم دست و همه فهم، این بحث را به سرانجام برسانیم.

£ فوتبال ایرانی ...

بحث را با دم دست ترین نمونه ی موجود، پی میگیریم. این نمونه آشکار و فراگیر، «فوتبال ایرانی» ست.

فوتبال یک بازی و تفریح غربی ست که سالها پیش از این، توسط مردمانی در اسپانیا (و به تعبیر برخیها، در انگلیس) ابداع شده و طی این سالها، قوانین و مقررات آن، دچار تغییرات و دستکاریهای بسیاری شده و از یک بازی ساده، ابتدائی و کم اهمیت، به یک بازی مفرحّ، جذاب و بسیار پرطرفدار بدل شده است. فوتبال در دنیای غرب، دیگر یک سرگرمی صِرف و  ساده نیست، بلکه یک صنعت و تجارت عظیم و پرسود است و بسیاریها بر سر خوان گسترده ی فوتبال نشسته و نان میخورند. در فوتبال، پولها و سرمایه های میلیاردی دست به دست می شوند و سرمایه داران بسیاری هم هستند که حاضرند پولهای انباشته ی خود را به این وادی پر جذبه و پرطرفدار بیاورند تا نام و شهرت و اعتباری کسب کنند.حال ببینیم که ایرانیها از این فکر و ایده ی زیبا و دلربا، چه بهره ای برده اند و در گذر ایام، چه بر سر «فوتبال ایرانی» آمده است؟!

ایرانیها نخستین بار، از طریق ملوانان انگلیسی که در بنادر جنوب به تجارت یا مشق جنگ مشغول بودند، با فوتبال آشنا شدند و به مرور، فوتبال به دیگر نقاط کشور نیز، نفوذ و تسرّی یافت و امروز این بازی، به یکی از سرگرمیها و مشغولیّات بسیار پرطرفدار و خبرساز درگستره ی ایران بدل شده است.

لیکن اینبار هم، به اقتضای ذات و خصلت ایرانیها، سرگرمی و صنعت لذت بخش، پولساز و پر منفعت فوتبال، در اینجا و در سرزمین ایران به موضوع و مسئله ای سراسر جنجالی، ناپاک و تنش زا تبدیل شده است که به جُز بهم ریختن مناسبات و مقررات عقلی، عُرفی و انسانی، هیچ عایدی و سود و منفعت دیگری از آن، حاصل نمی شود.

فوتبال در این حوالی، نه تنها به دوستیها و وحدت و یکپارچگی میان افراد و دست اندرکاران آن، کمکی نمی کند، بلکه هواخواهان و دوستداران فوتبال هم، برای هیچ و پوچ، سایه ی همدیگر را با تیر می زنند.

چه بی اخلاقیها و چه نامرادیها که در این مستطیل سبز و بر گرداگرد آن، روی نمی دهد؟!

چه تبانیها، چه زد و بندها و چه ناپاکیهائی که در حاشیه و متن «قوتبال ایرانی» رُخ نمی دهد؟!

چه دوستیها، رفاقتها و صمیمت هائی که از نعمت وجود «فوتبال ایرانی» به دشمنی و نزاع و خونریزی، بدل نشده اند؟!

و بدین­سان، بازی، سرگرمی و صنعتی که در مبدأ و سرچشمه ی آن، یک محصول شیرین و گواراست که هم دست اندرکاران و هم دوستداران و طرفدارانش از دیدن و شنیدن اخبارآن، منافع و لذایذ بسیاری         می برند، در نزد ایرانیها به ضدّ خود بدل گردیده است و چه آنهائی که دستی و قلمی و قدمی در آن دارند و چه آنهائی که شب شان را به عشق فوتبال روز می کنند و روزشان را به تمنای آن، شب می کنند، از دردها،آلام، نامردیها و نامرادیهای آن، نالان و زیانبار و زیانکارند.

"فوتبال ایرانی" نه تنها لذتی را برنمی انگیزد، بلکه چون ذات ایرانی، هر چیز خوب و شیرین و لذت بخشی را به مرور و در گذر ایّام، تلخ می کند، این یک فقره را هم از شیرینی و حلاوت انداخته است و هر روز، پرده ی تازه ای از دروغ، فریب، نیرنگ و نزاع، آشکار می شود.

صحبت و نوشتن در باب افکار و اعمال و عادات بدایرانیها، می تواند روزها به درازا بکشد و میتوان کتابهای بیشماری در تأیید این مدّعا نگاشت و موضوع آنقدر واضح و مبرهن است که نیاز و ضرورت بیشتری به  اطاله ی کلام نیست.

£  و اما دُموکراسی ایرانی ...

" دموکراسی ایرانی" هم، کُپی برابر اصلی از "فوتبال ایرانی" ست. انتخابات مال ما ایرانیها نبود، بلکه شیوه و مِتُدی غربی ست که در میان یونیان، نسج و نمو یافت و کم کم به همه جا تسرّی یافت.

دموکراسی، شیوه و منهجی بود که یونیان باستان، برای اداره دولتها و حکومتهای وقت خود برگزیدند. آنها به مدد تجربه دریافتند که دخالت دادن و بکار بستن رأی و نظر همگان در اداره ی امور، شیوه و ترفندی عقلانی تر، علمی تر و پسندیده تر است و نتایج و دست آوردهای آن نیز، کاراتر وسودمند تر است.

آنها دموکراسی را برای رتق و فتق امور و بسامان رسانیدن اوضاع مُلک و ملّت برگزیدند و برای پیاده کردن این شیوه ی حکمرانی، بسراغ ملزومات و ارکان دموکراسی رفتند و به رعایت و بکار بستن و التزام به این ملزومات هم، پایبند و متعهد شدند.

هر طرح و ایده و نظری، هر اندیشه و عملی، بر چند رُکن و پایه، بنا نهاده شده است و اگر یکی از آن پایه ها سُست باشند، یا اساساً طرح، فکر و ایده ی مورد نظر، شکل و فُرم نمی گیرد و یا در خوش بینانه ترین حالت، بسرعت دُچار ریزش و از هم پاشیدگی می شود و دوام و قوام نخواهد داشت.

در این موضوع بخصوص (دموکراسی) باز هم یک فکر، طرح وایده ی درست  و کارگشا را از دیگران به عاریت گرفته ایم ولی وقتیکه پای رعایت ملزومات و ساختارهای آن به میان می آید ، به همه ی آن اصول ، تعهدات و الزامات پذیرفته شده ، پشت پا می زنیم و خود را مقید و متعهّد به رعایت هیچ اصول و اُسلوبی نمی دانیم. دموکراسی و الزامات آنرا تا آنجائی میخواهیم که مطابق میل و تمنای ما باشد وبا پسند و آرزوهای ما ، تباین و تفرّقی نداشته باشد.

درتفسیر ایرانی ها از دموکراسی و الزامات آن، این شیوه ی حکمرانی تا بدانجا خوب است که ضرری به ارکان و محدوده قدرت ، ثروت ، جاه و جلال شان نزند. دمکراسی ایرانی یعنی : "همه برای من ...." ؟ !

ارکان و الزامات دموکراسی ناب و اصیل عبارت است از: آزادی احزاب ، افراد، مطبوعات ، سندیکاها، اتحادیه ها، برابری و تساوی حقوق،آزادی بیان،آزادی تجمعات،آزادی فکر وعقیده و آئین ، آزادی و حق انتخاب کردن وانتخاب شدن ، آزادی و حق کار و تحصیل و سکونت ، آزادی و حق ....

£ نتیجه ...

اکنون میان آنچه که باید در یک نظام پایبند به دموکراسی وجود داشته باشد و آنچه که ایرانی ها بر سر دموکراسی آورده اند ، مقایسه ای منصفانه و گذرا انجام بدهیم .

براستی "دموکراسی ایرانی" چه نسبتی با دموکراسی ناب و پذیرفته شده ی جهانی دارد و آنهائیکه سعی دارند نظامات و مناسبات موجود در ایران را بر پایه­ی اصول و مبانی دموکراسی قلمداد نمایند ، به چه میزان،پایبند و متعهد به پذیرش الزامات  و نتایج دموکراسی هستند ؟

 

 

 

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 17:52 ] [ سيد اقبال حسيني ]

با عرض سلام خدمت مخاطبان اقبال نيوز

امروز روز اول بهمن است و از قرار معلوم بايد خبري مهم ارائه مي داديم. اما لازم است در اين خصوص خدمت تمامي مخاطبان محترم و منتظران اين خبر عرض كنيم ،خبري كه امروز قرار بود منتشر شود بنا به دو دليل به تاخير افتاد؛ اول انكه اين خبر داراي حاشيه ها و زواياي بود كه هنوز آن زوايا و حاشيه ها بصورت كامل وجامع دريافت نشده است و دوم اينكه شوراي سياست گذاري اقبال نيوز به دليل شرايط حاكم بر منطقه و جو انتخاباتي اين حوزه قريب به اتفاق آرا تصميم گرفتند كه اين خبر را در دو قسمت و در فاصله زماني 15 روزه منتشر شود؛لذا اولين قسمت خبر در پانزدهم بهمن و دومين قسمت آن در اول اسفند به اصلاع مخاطبان عزيز خواهد رسيد.

شوراي سياست گذاري اقبال نيوز

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 18:39 ] [ سيد اقبال حسيني ]

چندي پيش در خبرها آمده بود كه تجري براي پادگان ابوذر در قلعه شاهين مبلغ 5 ميليارد تومان بودجه، اخذ كرده است؛خبري كه هرچند ناگوار نبود، اما چندان هم خوشايند نبود. چرا كه مردم مي پرسند كه آن بودجه هنگفت را چگونه و از چه راهي مي توان  در يك پادگان هزينه كرد؟آيا تجري قصد خريد وسايل نظامي  از قبيل تانك و هواپيما و ساير ادوات نظامي را دارد يا مي خواهد ساختمان هاي متروك آنرا مجلل كند؟در هر صورت اين مبلغ بودجه، براي يك پادگان چندان قابل توجيه نيست ؛آنهم پادگاني متوسط در اين منطقه .

اما نكته اساسي و تعجب برانگيز اين قضيه در اذهان مردم نه به دليل اين است كه پادگان هاي ما نياز به بودجه و بازسازي ندارد؛ چرا كه اينها حافظان و نگهبان امنيت اين آب و خاك هستند.بلكه به اين سبب است كه با توجه به اينكه در همين منطقه ما دهها روستا و آبادي هستند كه هنوز از امكانات اوليه حيات برخوردار نيستند؛ از جمله آب آشاميدني،بهداشت ،مدرسه،مخابرات،راههاي آسفالته و... و چه بسا بعضي از روستاها ازا مكانات برق هم چندان برخوردار نيستند. حال سئوال مردم اينست كه جناب نماينده چگونه اين همه كمبودها ومشكلات را ناديده مي گيرد واز حداقل توجه به آنها كوتاهي مي كند وبه سادگي از كنار آنها مي گذرد، اما چنين بودجه هنگفتي را براي يك جا اختصاص مي دهند؟

تعجب مردم از اينست با توجه با اينكه  مكانهاي  نظامي خود بودجه جداگانه ،وي‍ژه و اختصاص يافته دارند، اختصاص اين مبلغ بودجه با توجه به مشكلات ذكر شده در منطقه چه جايگاهي از اعراب در ديدگاه و نظرات نماينده در اين مسئله دارد.به هر حال اعلام اين خبر در ابن برهه كه نزديك انتخابات است، اين شبهه را در اذهان ايجاد مي كند كه جناب نماينده مي خواهد آراي نظاميان را به سوي خود برگرداند، ولي غافل از اينكه شايد آراي چند ده نفر را به خود جلب كند، اما از طرف ديگر آراي هزادران نفر از همان روستاييان كه با مشكلات و كمبودهاي ذكر شده بيان شده را از دست مي دهند ؛ چراكه مردم بيدارتر و هشيارتر از آنند كه حركت هاي نماينده را در طول اين 4 سال را ناديده بگيرند.

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 18:14 ] [ سيد اقبال حسيني ]

يكي از مهم ترين عوامل پيشرفت و رونق روستاها، توسعه روستايي است ؛هرچند كه واژه توسعه معنا و مفهوم كلي دارد،اما همانطور كه مي دانيم امروز توسعه همه جانبه روستاها به عنوان يكي از محورهاي اساسي توسعه كشاورزي هر كشور مطرح مي باشد و البته تاكنون در اين زمينه در بسياري از استان ها كار هاي مثبت و هزينه هاي زيادي صرف اين كار شده است. اما متاسفانه در منطقه ما علي رغم حرف و حديث هاي زده شده ، هنوز توسعه روستايي مورد نظر كشاورزان عزيز ما محقق نشده است.توسعه نيافتگي روستا هاي ما عموما دلايل مختلفي دارد.اما يكي از دلايل آن به صرفه نبودن فعاليت هاي گوناگون كشاورزي روستاييان مي باشد كه اين امر به عنوان يك عامل مهم آنها را به مهاجرت به شهرها و ساير استان هاي كشور سوق مي دهد.و روز به رو اين حركت با شدت بيشتري ادامه دارد.؛لذا مي طلبد كه مسئولين ما بويژه نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي بيشتر به اين امرتوجه كنند؛.همانگونه در زمان نتخابات يكي از شعارها و وعده هايش توسعه و رونق روستا ها بود، مبيايستي در اين زمينه بيشتر فعاليت ميكرد.كه متاسفانه تاكنون نتوانسته است در اين راه قدم مثبتي بردارد.نماينده بايد به اينگونه مسايل اگاه بوده و باشد و بداندكه اكثر روستانشينان و مرزداران ما اكنون زير خط فقر زندگي ميكنند و از وضعيت آموزشي و بهداشتي مناسبي برخوردار نيستند كه اين مسئله موجب بروز مشكلات عديده اي براي روستاييان شده است .دلايل ديگرعدم توسعه نيافتگي روستاها اين است كه ساختار اجرايي و قدرت تصميم گيري در دست مديران شهري و شهرنشينان است و خود روستاييان و كشاورزان ما متاسفانه در اين زمينه قدرت اجرايي ندارند.البته نماينده مجلس در اين زمينه وظايفي بس سنگين برعهده دارد ؛چراكه تمام برنامه ها،نيروهاي انساني متخصص،ساختار اجرايي،مالي و مديريت توسعه در دست اوست و يا اينكه حداقل مي تواند در اين مينه با مقامات بالاتر رايزني نموده و با اتخاذ تصميم در حوه مديريت اولويت هاي توسعه روستايي را مشخص كند و اعتبارات لام را در اين راستا جذب كند.ولي با كمال تاسف بايد گفت كه جناب تجري در زمينه ايجاد چنين رايزني هايي در جهت توسعه روستاها و كمك به كشاورزان و دامداران منطقه كارهاي اساسي و مثمر ثمري انجام نداده كه دلايل آن شايد برميگردد به اينكه تجري نتوانسته است از مشاورت مشاور هاي اقتصادي،متخصص و كارآمد استفاده بهينه نمايد.بطور خلاصه مي توان از عوامل زير به عنوان مشكلات توسعه نيافتگي روستاها و مهاجرت بي رويه آنها به ساير شهرها و روستاها ياد كرد.

1)كمبود شديد آب مورد نياز كشاورزان و هزينه آب بهاي زياد براي آنها

2)به صرفه نبودن فعاليت كشاورزان و دامداران در روستاها و پايين بودن سطح قيمت محصولات انها.

3)فاصله زياد سطح زندگي روستانشينان با شهرنشينان از جهت سطح درامد

4)عدم وجود امكانات رفاهي،بهداشتي و درماني،آموزشي و تفريحي و..همانند شهرنشينان

5)عدم حمايت جدي از سرمايه گذاري علمي و عملي در روستاها و همچنين عدم سرمايه گذاري در جهت صنايع وابسته به كشاورزي نظير صنايع بسته بندي محصولات و...

6)كمبود و يا گران بودن ادوات كشاورزان از جمله كود و سم و...

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 13:54 ] [ سيد اقبال حسيني ]

نقش و جايگاه مشاوران در دستگاههاي اجرايي،سياسي،اقتصادي و فرهنگي، ارائه رهنمون هاي بجا و مفيد براي افزايش بهره وري و كارآمدي بهتر در بخش هاي مختلف مديريتي، محسوس و غير قابل انكار است.و نيز مشاوران به عنوان چشم تيزبين مديران در جهت اصلاح مسير سيستم مديريتي ايفاي نقش ميكنند؛لذا اگر مديري در اين راستا يعني ارتباط مدام و مستمر با مشاوران خود اهمال و كوتاهي كند، بدون شك مسير مديريت را به بيراهه ميكشاند و صد البته داشتن مشاوراني بي تجربه ،ناكارآمد و نالايق بسي بدتر از نداشتن مشاوران و يا بي ارتباط با مشاوران مي تواند ضربه بر پيكر مديريت وارد كند.مشاوران نالايق و نابلد با دادن مشاورت غلط توان و راهبرد مديريت را متزلزل و سقوط عملكرد مديريت را به همراه خواهند داشت. غرض از اين نوشتار مي توان تلنگري باشد به نماينده فعلي حوزه انتخابيه جناب آقاي تجري؛ چرا كه ايشان در طول اين سالها نتوانسته است برنامه و عملكرد مثبتي از خود ارائه دهد.به نظر نگارنده اين سطور يكي از عمده مشكلات و ضعف هاي ايشان نداشتن مشاوران كاربلد در اين راسا بوده است؛به عنوان مثال در دوره قبل كساني در راستاي پيروزي ايشان نقش عمده اي داشتتند كه كارهها و برنامه هاي خوبي را هم در اين زمينه تدارك ديده بودند،اما متاسفانه نماينده فعلي بعد از نماينده شدن بطور كلي آن برنامه ها و مسير آن برنامه ها را طي كرد و به يكبار آن كساني كه مشاور او  بودند، را ناديده گرفت و در اين چند سال از كساني مشاورت گرفت كه امروز عملكرد او را در مسير سقوط قرار داده اند.جهت اصلاع به دوتن از مشاوران سابق ايشان اشاره مي كنم؛كساني كه هم مشاورش بودند و هم از بستگان درجه يك ايشان؛يكي جناب شهرام تجري و ديگري شهاب تجري؛اما شنيده ها حكايت ازآن داشته و دارد كه اين دو از همان ابتداي كار از قطار مشاوران جناب نماينده پياده شدند و شايد هم پياده شان كرد.و امروزه اين دو جناب خود از منتقدين عملكرد نماينده به حساب مي آيند و متاسفانه نماينده باا دست خود پشت سر را خراب كرد و امروزه هم چيزي كه مشاوران جديد الولد ايشان تحويلش مي دهند، چيزي جز سراب نيست.

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 12:51 ] [ سيد اقبال حسيني ]

يكي از پليد ترين حربه ها كه در اكثر انتخابات گذشته وجود داشته و اكنون نيز در جهت انتخابات اسفند آينده عده اي به آن دست يازيده اند،دامن زدن به شايعات پوچ و بي اساس ،نشر اخبار و تحليل هاي خالي از حقيقت ، اشاعه اكاذيب و در حقيقت ايجاد فضاي ابهام آلود در افكار و انديشه مردم است .متاسفانه اين حركت ناميمون از طريق بعضي از قلم به دستان و صاحبان نشريات صورت مي گيردكه يا خود باني آن هستند و يا اينكه از سوي ديگران به آنها ديكته شده است؛ در هر صورت حركتي ناشايست و به دو از شان كساني است كه داعيه عضويت در ركن چهارم دموكراسي را دارند.قلم به دستاني كه بايد مظهر صداقت،شجاعت آزادانديشي و روشنگري باشند،به عمد و يا از روي سهل انگاري و سهل انديشي پاي در مسيري نهاده اند كه برخلاف اخلاق حرفه اي آنها است؛ نا آگاه از اينكه اينگونه حركات، مقطعي و چند صباحي بيش نيست، ولي متاسفانه ديد آنها به علت بي تدبيري آنها ،تا پيش پاي خود فراتر نمي بيند و از آينده بعد از انتخابات و جوابگويي در برابر افكار مردم غافل مانده اند.غافل از اينكه در پس امروز فردايي هم هست.كساني كه با قلم هاي خود از افرادي حمايت مي كنند كه از ديرو تا امروزدر حق اين مردم ظلم و اجحاف كرده اند و مقام و سمت خود را از طريق آراي تك تك اين مردم كسب نموده ند .براستي اين ها كه قلم هاي خود را به ثمن ناچيز ي فروخته اند،براي فردا چه جوابي در برابر اين همه مردم دارند.

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 12:15 ] [ سيد اقبال حسيني ]

  قابل توجه تجري 

 اخيرا منوچهر كمري عضو شوراي شهر سرپل زهاب، نامه اي به شوراي شهر كرمانشاه نوشته اند جهت تصويب نامگذاري برخي از معابر،ميادين و كوچه و خيابان هاي شهر سرپل زهاب.

اين حركت در راستاي يك كار فرهنگي كاريست قابل تقدير؛ اما اي كاش جناب كمري قبل از درخواست نامگذاري كوچه و خيابان هاي سطح شهر، نامه اي به وزارت كشور مي نوشت در جهت تغيير نام سرپل زهاب؛به عبارت ديگر پيشنهاد مي داد كه شهر سرپل زهاب از اين به بعد به« شهر محروميت ها» تغيير نام دهد.چراكه براي اين تغيير دلايل مستند و مستدل متعدد و فراواني وجود دارد كه با بيان آنها قطعا وزارت كشور جهت تغيير نام آن متقاعد خواهد شد.البته بهتر بود از كانال نماينده مجلس جناب آقاي تجري ارسال شود، شايد براي يكبار هم شده بعد از 4سال از مشكلات و محروميت هاي شهر سرپل زهاب باخبر شود.هرچند كه باخبر شدن يا نشدن ايشان دردي را از مردم منطقه كم نخواهد كرد.حال دلايل مستند و مستدل اين تغيي را به شرح ذيل بخوانيد.

1)چرا سرپل زهاب از مزيت راه آهن محروم است؟

2)چرا سرپل زهاب از مزيت بازارچه تيله كوه محروم است ؟

3)چرا سرپل زهاب از نعمت مناطق آزاد تجاري محروم است؟

4)چرا سرپل ذهاب از جاده چهاربانده محروم است؟

5)چرا سرپل زهاب از موهبت گازكشي محروم شده است؟

5)چرا سرپل زهاب از كارخانجات صنعتي و كشاورزي بي نصيب است؟

6)چرا سرپل زهاب از سد پاطاق محروم است؟

7)چرا سرپل زهاب از ايستگاه راديويي و حتي يك خبرگزاري محروم است؟

8)چرا سرپل زهاب از صنعت توريسم و گردشگري محروم است؟

9)چرا سرپل زهاب از سينما و يك مجتمع فرهنگي جامع محروم است؟

10)چرا سرپل زهاب از دانشگاه آزاد محروم است؟

11)چرا سرپل زهاب از باند فرودگاه محروم است؟

12)چرا سرپل زهاب از تجهيزات مجهز بيمارستاني و كادر متخصص محروم است؟

13)چرا سرپل زهاب از حق مناطق جنگ زدگي و مرزي و گرمسيري محروم است؟

14)چرا سرپال زهاب از جايگاه سوخت سالم سي ان جي مجهز و بدون نقص محروم است؟

15)چرا سرپل زهاب از بودجه كافي جهت توسعه و عمران  بويژه توسعه روستايي محروم است؟

در پايان اين سوال را هم بايد از مردم پرسيد كه چرا سرپل زهاب از داشتن يك نماينده توانمند محروم است؟

رونوشت به ساير نمايندگان مجلس ادوار گذشته شهرستان سرپل زهاب جهت اطلاع

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 16:25 ] [ سيد اقبال حسيني ]

هشت دوره از دوران نمايندگي نمايندگان منتخب در مجلس شوراي اسلامي تا چند ماه ديگر به اتمام مي رسد؛چيزي بيش از سه دهه.... اما هر سال دريغ از پارسال.نميدانم منطقه ما را چه درد و بلايي گرفته است؟آيا قحط الرجال است؟ يا اينكه مردم بي تفاوت اند؟كه ما هر دوره از انتخابات مجلس روش هاي آزمون و خطا را تكرار ميكنيم.روشي پرهزينه كه منطقه ما را هر سال از سال قبل عقب مانده تر نگه داشته است.تنها چيزي كه عايدمان مي شود،آنهم چهارسال يكبار ،مشتي شعار پوچ و توخالي است .انگار تمام توانايي و قدرت يك كانديدا همان شعارهايي است كه قبل از انتخابات به مردم تحويل مي دهند و به محض رسيدن به كرسي  مجلس براي يه دوره سه سال و نيمي به خواب زمستاني فرو مي روند.و تنها در شش ماه آخر نمايندگي شان باز با اولين طلوع آفتاب انتخابات از خواب ناز برخاسته و راهي ملك و ديارشان مي شوند.اما اي بار كمي محتاطانه تر عمل مي كنند .از شعارهاي دور قبلشان خبري نيست ،بيشترين صحبت شان حول و حوش كارهايي است كه انجام داده اند.و چون ميدانند كار خاص و شاقي انجام نداده اند به زبان ديگر با مردم صحبت مي كنند.كه آري كارهاي عظيم و كلاني صورت گرفته است كه ان شاء الله در آينده مردم نتيجه آنرا ميبينند.حال بماند كه اين آينده چه موقع است.از فردا گرفته تا قرنها ميتواند آينده باشد و البته اگر اين خوش خوابان توانسته باشند در بين سال و يا هر شش ماه يكبار از خواب غفلت و زمستاني بيدار شده باشند و حرفي در مجلس بزنند و يا نامه اي بنويسند به فلان وير و معاون و ...كپي آن كاغذ پاره ها را بر مي دارند و براي مردم به عنوان گزارش عملكرد به ارمغان مي آورند و يا سي دي يك  يا دو سخنراني دست و پا شكسته جمع وجور كرده، در بين مردم توزيع ميكنند.كه بله اين هم عملكرد.غافل از اينكه مردم نماينده را به مجلس فرستاده تا مشكلات منطقه را برطرف كند و مردم احتياج به چند كپي كاغذ پاره و چند سي دي عهد بوق ندارند.اما سخن پاياني اينكه در اين دوره مردم بايد چگونه تصميم بگيرند تا براي بار نهم هم به همان هشت دوره گذشته دچار نشوند.به نظر نگارنده در اين دوره مطبوعات ،دانشجويان و بزرگان منطقه كه واقعا دلشان براي مردم  منطقه مي سوزد ،بايستي نقش روشنگرانه داشته باشند.

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 17:12 ] [ سيد اقبال حسيني ]

امسال شب يلدا را در حالي پشت سر گذاشتيم كه حال و هواي اين روزها با وجود فضاي انتخاباتي ،متفاوت تر از فضاي سالهاي گذشته است.تب و تاب انتخابات شور و حال خاصي در مردم ايجاد نموده است .بازار داغ تبليغات كانديدها و هوادارانشان سردي دي ماه را به بوته فراموشي سپرده است ؛هرچند كه عده اي از مردم مثل انتخابات دوران اصلاحات، چندان بايد و شايد ميل و رغبت خاصي به شركت در اين دوره نشان نمي دهند.ولي باز با اين وجود هستند عده اي كه به خاطر بعضي مصلحت ها وارد فاز مشاركت در انتخابات شده اند و يا در آينده خواهند شد.اما فارغ از مشاركت يا عدم مشاركت بيان اين نكته اساسي است كه مردم آگاه هستند و ميدانند گذشته ها گذشته وآينده نيز هنوز نيامده است.لذا آنچه امروزه يعني زمان حال دست يافتني است، فرصتي ست كه ميان اين دو يعني گذشته و آينده موجود است و چه بسا اگر لحظه اي درنگ كنيم، فرصت امروز را هم سپري ميكنيم و به دست گذشته ها مي سپاريم؛پس بجاست فرصت را غنيمت شماريم و به واكاوي كارهاي كه در گذشته انجام داده ايم با توجه به چشم انداز آينده بپردازيم.و ترازوي عدل و انصاف را محك قضاوت مان قرار دهيم .سخن از انتخابات است،سخن از برگزيدن نماينده ملت و قضاوت در مورد  عملكرد نماينده مجلس؛نماينده اي كه در چهار سال گذشته در چنين ايامي آراي اين مردم او را تا مجلس شوراي اسلامي بدرقه كرد.و حال به قول قدما آخر پاييز است و وقت حساب و كتاب؛وقت شمارش عملكرد نماينده در طول چهار سال ،وقت بازيافت وعده و وعيد هاي ،وقت سنجش عملكرد ،وقت به ثمر نشستن 4 سال آراي مردم.

اما با كمال تاسف بايد گفت دريغ و درد آخر پاييز آمد و خبري از حساب و كتاب نيست ،دريغ و درد از آن جهت كه عملكرد نماينده مان حتي در حد يك جوجه هم نرسيد كه قابل شمارش باشد.پاييز هم گذشت و آراي مردم بي ثمر.انگار درخت طيبه آراي مردم درخت بيد بود؛ بيدي كه هيچگونه ثمر و ميوه اي از آن به كام مردم حاصل نشد؛اما در د و تاسف اصلي اينجاست كه جناب نماينده، اين درخت بيد بي خاصيت باز به كاشت اين نهال براي چهار سال آينده هم اصرار دارد.جاي بسي تعجب است كه با چه عقل و منطق و حكمتي باز به ماندن در اين عرصه اصرار و پافشاري مي كند.كسي كه 4 سال فرصت هاي طلايي منطقه را به پودر و خاكستر تبديل كرد،كسي كه در اين سالها چنان رفتارهايي از خود نشان داد كه روزهاي خوب و شيرين مردم را به ياس و نا اميدي و شب مبدل كرد.و از دود و خاكستر و فرصت سوزي هاي وي و عملكرد و كارنامه سياه اش ،گويي سراسر منطقه را شب فراگرفته است.ما در طول يكسال تنها يك شب به عنوان طولاني ترين شب سال داريم و آن هم امشب شب يلداست اما جناب تجري 4 سال را به كام مردم يه شب يلدا تبديل كردند.غاقل از اينكه بالاخره شب يلدا هم با وجود سحر شكسته خواهد شد.و سحر امروزه در اين عرصه آراي مردم است كه فرداي انتخابات به صندوق ها ريخته مي شوند.و نتيجه آن دل شب را خواهد شكست.آري بايد گفت جناب آقاي تجري همانگونه كه شب يلدا دائم نيست ،بدان كه دوران نمايندگي شما نيز به سر آمده است.اين را بايد از فريادهاي مردم شنيده باشي و شما قطعا شنيده ايد؛شنيده ايد كه شب شكستني است و تو رفتني . و شاعر شهير ما فريدون مشيري چه خوب در اين زمينه گفته اند:بيش از هزار بار / بانگ دراي غافله آفتاب را /مشت درشت راهزن شب /شكسته است/از پشت  ميله هاي قفس/ من به اميد /تنها به اين اميد/نفس ميكشم هنوز/كز عمق جان فرياد سر دهم /شب شكسته است

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 8:9 ] [ سيد اقبال حسيني ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من سيد اقبال حسيني قطره اي از درياي جامعه مطبوعاتي كرمانشاه ميباشم.در اين وبلاگ تلاش دارم تا با نگاهي نو و رويكردي جديد دريچه اي به تحليل و بررسي مسائل ملي و منطقه اي بگشايم.
آرشيو مطالب
امکانات وب